نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ٤:٥۳ ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥
آخر
شعر چیست ؟ مگر رویداد پس از مردن !
راحت از آنکه هیچ چیز دیگر بیدارت نمی کند
نه زنگ تلفن که بر خیزی از بستری شبانه
-" رفیق ! رفیقی ، کسی ، شاعری مرده است "
نه قبض آ ب که به ماهی " ُتنگ "ات نشان دهی ،
دهانش را باز کند به صدایی که هر گز نخواهی شنید
نه قبض گاز که رفیقی باز ش کرده و
راحت شده است از این همه ویرانی
نه قبض برق که در توفان
گرفتارت می کند به رعد
و می دانی که پس از آن به " بند " ات می افکند برای آنچه که نگفتی
شعر چیست ؟ مگر شناسنامه ای که عاری می شود از تابعیت " وطن "ات
دیگر نه پرس و جو می شوی نه از کار معلق
نه به خواب هایت می گویی : "لطفّا لطفا لطفا ساکت باشید !
در این خانه
استراق سمع قانونی ا ست ! "
بیرون باران می بارد
آنقدر که قایق های کناره ی خزر / کافی نیستند برای نجات دوستانی
که در یک وجب آب غرق می شوند
نه !
نه پارو می تراشم نه تابوت
این روز ها باید تکه نانی تراشید از دنده های بیرون زده ی گرسنگانی
که بر سفره هاشان
مهمانان نو آمده نفت می نوشند !
اردیبهشت 85